تروخداخیلی اصرار می کرد

مامان تروخدا

مامان تروخدا

گریه می کرد

مامان تروخدا بهم پول بده

دلیل اصرارشو نمیدونستم این وقت شب(حدودا ساعت 22)

با نیم نگاه من و طبعا دیگران

 حس کردم مادره خجالت کشید

فورا نگاهمو ازش گرفتم تا اینکه دیدم به یه دختر هم سن خودش اشاره می کرد

و سنجاق رو سینه اش

.

.

دیگه صدای ازش نشنیدم

اصلا نمیدونم موندن تو هیئت یا برگشت خونشون

منبع اصلی مطلب : نقابــــــ شبــــــ
برچسب ها : تروخدا
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

آینا گروه : مامان ترو خداااااا